تبليغاتX
قزوین، منطقه رودبار الموت، جولادک

دیوانه ای را گفتند:  از خدای خویش چه خواهی ؟

گفت: عقل سالم

گفتند: چرا؟

گفت: تا که بتوانم برای عشقم دوباره دیوانه شوم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 10:23  توسط معصومه وهابی  | 

در  شبی که هنداونه خوری از قلم نمی افتد...بیایید:

  • به یاد هم باشیم
  • میان شادیها و خنده های امروز ، خاطرات دیروز را گرامی بداریم و
  • بگوییم : خدایا هزاران شکر که با هزاران رمز مختلف و رنگارنگ با ما حرف می زنی، کمک کن تا دریابیم راه همیشه ماندن را !

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 10:22  توسط معصومه وهابی  | 

هر کدام از ما چقدر مراقب سلامتی خودمان هستیم؟؟؟

این مطلب را دوستی از مشهد مقدس ارسال نموده است. ان شاءالله خدا به همه دوستان ما سلامتی (جسم و روح ) ارزانی دارد.

به کلینیک خدا رفتم تا چکاپ همیشگی ام را انجام دهم، فهمیدم که بیمارم ... 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 8:52  توسط معصومه وهابی  | 

"از هیات چه خبر؟" یکی دو هفته قبل از محرم خانواده های جولادکی ساکن تهران، کوچک و بزرگ، زن و مرد از همدیگه این سوالو میپرسند. جولادکیها همه ساله هیات عزاداری قمربنی هاشم(ع) را برپا میکنند. مرسوم اینه که هیات مدیره یه روز تعطیل رو مشخص می کنه و از همه دعوت می کنه که برای برپایی هیات (پرچم،بیرق، وسایل، امکانات و...) همکاری کنند. این ماجرا ریشه در حدودا چهل سال پیش تا به حال داره. عشق به خاندان پیامبر در بین جولادکیها مثل سایر شیعیان باعث شده که همه ساله این مراسم برپا بشه. این مراسم به اتحاد و انسجام جولادکیهای مقیم تهران کمک بسیاری نموده  و از سوی دیگر باعث  حفظ آداب و رسوم فرهنگ محلي شده است.

فرا رسیدن این ایام را به بزرگان و پیشکسوتانی که این هیات را برپا کردند و کسانی که با حمایتهای خود باعث تداوم آن شدند تسلیت می گویم. فراموش نکنیم یاد و خاطره عزیزانی که بانیان و حامیان این هیات بودند، سالهای قبل در این راه خدمت می کردند و امروز از این دنیا رخت بربسته اند را گرامی بداریم روحشان شاد و راهشان مستدام.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 12:25  توسط معصومه وهابی  | 

را در شبهای الموت خوندم. خیلی لذت بردم مقاله شیوایی به قلم "مهتاج رسولی"، منبع خبر "جدید انلاین " هستش. حتما ببینید.تصاویرزیبایی از پردیسهای الموت

الـَموت شعر اهورامزداست برای طبیعت ایران، یا شعر طبیعت است برای اهورا مزدا. پیچ ‌وخم‌ها، کتل و گردنه‌ها، پستی و بلندی‌ها، تاکستان‌ها، گندمزارها، باغ‌ها و رودها و از همه برجسته‌تر کوه‌ها و رنگ‌ها دست به دست هم داده‌اند تا چنین شعری بیافرینند. بهارش از جنس نفس باد صباست؛ مشک فشان، و خزانش رنگرزان، از جنس خیزید و خز آرید. اگر تاریخ آن افسون‌کار است از طبیعت افسونگر آن است. اگر دویست سالی پناهگاه و گریزگاه باطنیان بوده، برای آن است که خود از جنس راز و رمز است.

اما نه، گریزگاه و پناهگاه بودنش بیش از آنکه بابت راز و رمز آن باشد، بابت آن است که از یک سو به کوه‌های سر به فلک کشیدۀ گیلان و مازندران تکیه دارد و از سوی دیگر تا دشت‌های سوزان قزوین فاصلۀ بعید. در این میانه تا بخواهید صخره‌ها و کوه‌های دست‌نیافتنی وجود دارد و تا بخواهید دشت‌ها و زمین‌های پرسخاوت. جایی است که با حاصل گندم و برنج و میوه‌های کوهستانی‌اش می‌تواند سال‌ها محاصره را تاب آورد و خود بسنده بماند. الـَموت سرزمین شگفتی است. برای ادامه مطالب به شبهای الموت مراجعه کنید

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1390ساعت 10:19  توسط معصومه وهابی  |